22 شهریور 1398 , نوشته شده توسط: محمد زائری
feature-top

گفتم غم تو ما را خوشتر ز شادمانی / گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است
گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است/ گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است
گفتم که حاجتی هست گفتا بخواه از ما/ گفتم غمم بیفزا گفتا که رایگان است
گفتم فراق تا کی گفتا که تا تو هستی/ گفتم نفس همین است گفتا سخن همان است

ما شاگرد های مکتب دوره اول پایش شاید خیلیا رو اون زمان باهاشون آشنا شدیم. همون جوری که عادت کردیم شروع یک محبت مارو غافل گیر کنه شاید باید عادت کنیم و بزاریم تقدیر هم پایان رو برامون یک شگفتانه قرار بده. چند مرتبه دیدن و شنیدن صحبت هاش توی قاب تلویزیون خیلی راضیم نمیکرد تا بالاخره اونقدر رشد کردم تو این مسیر تا نخستین بار روز ملی صادرات دل رو توی شلوغی زدم به دریا و رفتم جلو و عرض ارادت کردم. خیلیا میدونستن که خیلی دوسش دارم ولی وقتی اومده بودم خونه و برای مادرم تعریفش میکردم و میگفتم با حاج آقا دست دادم هیجان سخنم براش عجیب بود که مگر دست دادن چیز عجیبیه.
گذشت و گذشت و دیگه فقط یک اسم نبود و جریان داشت. 
خاطرم هست تو یکی از برنامه ها همین اواخر پشت میز کنفرانس اتاق ایران یک تنه داشت جمعیت رو رهبری میکرد و به وجد میاورد. اون خنده های از ته دل حضار رقم زدنش کار هر کسی نبود. با سفیر سوییس شوخی میکرد و میگفت: اینا رو میگم چون میدونم نمیفهمه زبون مارو. لطافتی که توی اون قهقه های مستانه از جانب اون پیر توی جمعیت دیدم رو شاکرم که هیچ قلمی نمیتونه روایت کنه و خدا توفیق درکش رو بهم داد. آخرین بار اما توی مراسم وداع با یارش چشاش پر رونق بود. 
ختم مرحوم قندچی هم خیلی باشکوه بود. یکی از اون هایی که عیارش مشخص شد همین پیر بود.
به تقدیر خدا راضی و شاکرم ولی بدونید داغش موند به دلم یک مصاحبه مفصل با این بزرگمرد حکمتش محفوظ نزد حضرت حق. مثل مرحوم قندچی. اونم وقتی پیگیر شدم برای مصاحبه موفق شدم مستند ساز های زندگیش رو پیدا کنیم و  خبر از بستری شدن ایشون رو ازشون شنیدم.

بگذریم. به قول شاعر که میگه: شرح این هجران و این خون جگر/ این زمان بگذار تا وقتی دگر

فقط دوتا آرزو دارم. اول اینکه گوشه ای از آبرویی که این بزرگان تجربه کردند رو خدا به ما هم بچشونه و دوم اینکه اونقدر جایگاهمون رو رفیع کنه و متواضعمون کنه که وقتی از دست سران ممکلتی تقدیر شدیم بریم پشت تریبون و این شعر آقا محمد جواد رو زمزه کنیم: هیچ قنادی نشد استادکار...

گفتم ملامت آید، گر گرد دوست گردم / والله ما راینا حبه بلا ملامه

در امان خدا اسد الله
1398/6/22

دیدگاه دیگران

افزودن دیدگاه